فصلنامه زنده رود شماره شصت و چهار- پاییز و زمستان 96

فصلنامه ادب، فرهنگ و تاریخ (64)

208
80-81
شاپور احمدی، احمد اخوت، هلن اولیایی نیا، شاپور بهیان، فاطمه خانسالار، فرهاد خسروزاده، سریا داودی حموله، منوچهر درزاد، اصغر رستگار، ایرج صف شکن، عباس عبدی، ابراهیم لطفی، یونس گرامی، علیرضا معصومی، زهرا معینی فرد، منصور ململی، مریم موسوی، ابراهیم ناصری، حسام الدین نبوی نژاد پاتریشیا سید، مارتین هایدگر، فردریش هولدرین

فهرست مقاله ( مطلب ) :

موضوع بخش ویژة این شماره «بازگشت» است. فکر کردم من هم به مناسبت 20سالگی زنده‌رود به این بیست سال بازگردم. به عشقی که بود و هنوز هست. اما کمابیش مشکل‌هایی هم داشت. مشکل‌هایی که به جان و مال پذیرفته‌ام. اما حالا که می‌نویسم مشکل دیگری دارم. از کجا شروع کنم، از چه و از که بنویسم که ناگفته‌‌ای باقی نماند؟ آخر، چگونه می‌شود بیست‌سال را در دو سه صفحه آورد و گزارش کرد. پس کوتاه و گذرا اشاره‌ای می‌کنم.
این را قبلاً هم گفته‌ام که عشق به شاهنامه که رویکردی برای هستی‌شناسی خودم بود انگیزة اصلی دریافت جواز زنده‌رود شد. که عشق به زاینده‌رود بود- که روزی زنده‌ بود.
وقتی در آن تابستان 1371 پروانه انتشار زنده‌رود را به دستم دادند، هنوز در باورم نمی‌گنجید. آن هنگام یکی دو نشریة مستقل ادبی بیشتر نداشتیم. قضیة مجوز را در جنگ اصفهان مطرح کردم. دوستان و من متقاعد شدیم که انتشار نشریه‌ای تخصصی برای شاهنامه‌پژوهی عملاً تداوم نمی‌یابد. از انتشار آخرین شمارة جنگ اصفهان هم چندسالی می‌گذشت. یاران جنگ قول همکاری دادند، هوشنگ گلشیری از همه بیشتر و با قبول مسئولیت. همه بودند: ابوالحسن نجفی، محمد حقوقی، محمد کلباسی، ضیاء موحد، احمد میرعلایی، منوچهر بدیعی، یونس تراکمه، احمد و رحیم اخوت، علی خدایی، کیوان قدرخواه و حسین مزاجی.
وجهی که برای این کار اختصاص داده بودم، با این فکر که با چرخش فروش برمی‌گردد و کفایت می‌کند، در همان شمارة اول تمام شد. برگشتی نبود. هنوز هم نیست.
گلشیری پس از شماره 9 به دلایلی که برای خود داشت از همکاری کناره گرفت. پایمردی و یاری احمد میرعلایی و کمک بقیة یاران جنگ که همواره دلمشغول زنده‌رود بودند، دلگرمی‌ام بود.
پس از انتشار شماره 16-14 (پاییز 1375) به دلایلی توقف ناخواسته مجله پیش آمد که بیش از چهار سال طول کشید. وقتی مجدداً شماره 17 (زمستان 79) را منتشر کردیم، دیگر احمد میرعلایی نبود. داغی بود بر سینه‌ام. نبود او و وقفه پنج ساله باعث شده بود که دستم پیش نمی‌رفت. همت سایر دوستان بار دیگر زنده‌رود را جاری کرد.
در طول این سال‌ها، بعضی از همکاران زنده‌رود به خاموشی پیوستند؛ احمد میرعلایی، هوشنگ گلشیری، کیوان قدرخواه، زاون قوکاسیان، محمد حقوقی و اخیراً ابوالحسن نجفی. یادشان و موهبت‌هایشان را همیشه گرامی می‌دارم.
درخلال این سال‌ها، بعضی‌ها هم آمدند و پس از مدتی رفتند، و دیگرانی همچنان با عشق و احساس مسئولیت و بدور از هرگونه مزایای مادی ماندگار ماندند. از همة ایشان و آنان که همکاری کرده‌اند و می‌کنند صمیمانه سپاسگزارم. از خوانندگان مجله هم. خوانندگانی که گاه گلایه‌های بجا دارند. از جمله انتشار نامرتب. اما پاسخ یک گلایه را که، زنده‌رود وابسته به اشخاصی خاص است باید روشن کنم. به جز شعر و داستان، اکثر شماره‌های زنده‌رود پیرامون یک مقولة مشخص است که عنوان «بخش ویژه» دارد، که گاه برای نخستین بار در مطبوعات ایران مطرح شده است. این مستلزم سفارش مطلب دربارة موضوع بخش ویژه است که در اغلب موارد، نگارش و ترجمة مطالب آن بر دوش اعضای شورای دبیران و یا نویسندگانی که سفارش ما را می‌پذیرند، قرار می‌گیرد. با وجود این فهرست مطالب این بیست ساله که پیوست این شماره است نشان می‌دهد که در 10818 صفحه از 299 نفر شاعر و نویسنده و مترجم و پژوهشگر ایرانی مطلب منتشر شده است.
بدون استثناء همة مطالب را در جلسه هفتگی می‌خوانیم و به اجماع تصمیم می‌گیریم. حروف‌نگاری و صفحه‌آرایی و طراحی جلد کار خانم زهرا ستاری‌منش است که صمیمانه و صادقانه یاری‌ام کرده و با همة بدخلقی‌هایم ساخته است.
انتشار یا عدم‌انتشار بعضی مطالب دریافت شده، گلایه‌هایی هم درپی دارد. درست یا نادرست نمی‌دانم، اما این را با قاطعیت می‌گویم که تصمیم‌ها صرفاً براساس دیدگاه‌ مجله است ونه هر انگیزة دیگری. آنچه برایمان مهم و اصل است، اصالت و تازگی مطالب است واین که دستاوردی مدرن برای فرهنگ و ادب ایران و زبان فارسی داشته باشد.
•••
انگار دیروز بود که دوست بزرگوار علی دهباشی به مناسبت ده سالگی زنده‌رود در شب‌های بخارا مجلسی ترتیب داد. انگار پریروز بود که نخستین شمارة مجله به سرپرستی زنده‌یاد محمد زهرایی از چاپخانه درآمد. دیروز و پریروزی که بر زنده‌رود بیست سال گذشته و بر سن من 25سال افزوده است. چه شتابان!
در نخستین شماره زنده‌رود نوشتم «می‌خواهیم زنده‌رود باشیم بی‌آن‌که به مرداب فرورویم.» حالا، آن رودخانه از جریان افتاده است. تلاش من و دوستانم آن است که این زنده‌رود همچنان ساری و جاری باشد. چنین باد. اگر عمری باشد.
                                                                                                                                                                                                                                                        دیماه 95
                                                                                                                                                                                                                                                        مدیر مسئول